نام : قاسم               

نام خانوادگي : شهسواری (شاهسوار )          

نام پدر : قربان           

محل تولد : حسن آباد - روستاي کلين 

تاريخ تولد : 01/07/1334  

تاريخ شهادت : 21/12/1365 

محل شهادت : شلمچه  

محل دفن پیکر مطهر : بهشت زهرا

قطعه 53  ردیف   154      شماره  13  

 

زندگي نامه شهيد :

قاسم شهسواري در تاريخ 1 /7 / 1334 در روستاي کلين در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود . او چهارمين  فرزند خانواده بود تحصيلات ابتدايي را در کلين به اتمام رساند . او براي کمک به خانواده مشغول به کار رانندگي شد، تا اينکه جنگ تحميلي آغازگرديد . ايشان با شروع جنگ در کمک رساني به رزمندگان فعاليت داشت . وي وسايل مورد نياز رزمندگان از جمله مواد غذايي ، پتو و.... را به جبهه انتقال  مي داد . وي از آنجايي که پاسداري وحفظ ونگهداري از اسلام را واجب مي دانست در اين راه دريغ نمي کرد . او چند سال بعد ازدواج کرد . آن شهيد بزرگوار به اقامه نماز وتلاوت قرآن واحترام به پدر ومادر اهميت زيادي مي داد .از شهيد چهار فرزند به يادگار مانده كه در زمان شهادت پدر ،کوچک بودند وآنطور که بايد لذت پدر داشتن ومحبت پدر را نچشيدند . وي در روز 21 /12 /1365 هنگام وضو گرفتن به همراه سه نفر از همرزمانش به هنگام بمباران شيميايي دشمن مجروح شد وسپس آنها را  به بيمارستان انتقال يافتند تا اينکه بعد از چهار روز در تاريخ 25 /12 /1365 به لقاء الله پيوست .


 

وصيت نامه شهيد :

بسم الله الرحمن الرحيم

و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون.

آنها كه در راه خدا كشته ميشوند مرده مپنداريد بلكه آنان زنده‌اند و نزد خداى خود روزى مى‌خورند.

بار الها من نمى‌خواهم كه در بستر بميرم ياريم كن تا براهت در دل سنگر بميرم دوست دارم در ميان آتش و خون و گلوله دور از كاشانه و از خواهر و مادر بميرم با سلام به امام زمان و نايب بر حقش خمينى بت‌شكن و تمام شهداى اسلام وبخصوص لشگريان كفرستيز و سلام به خانواده خود و سلام به مادر دل‌شكسته‌ام و خواهر دلسوز و مهربان و همسر مهربانم انشاءالله كه مرا مى‌بخشيد كه در زنده بودنم به شما خوبى نكردم ولى شايد شهادتم باعث خوشحالى شما عزيزان شود. از خانواده خود و برادرها و دوستان و آشنايان عاجزانه درخواست دارم دعا براى طول عمر امام عزيز و پيروزى رزمندگان اسلام و آزادى اسراء جنگ را فراموش نکنید .هميشه در نمازهايتان دعا كنيد اى عزيزان خون من در روز قيامت شهادت مى‌دهد كه من اهل كوفه نبودم و در زمان جنگ لبيك امام عزيز خود را پاسخ دادم و او را يارى نموده ام و شهيد شدن من باعث افتخار خانواده‌ام ميباشد .

هر كس كه تو را شناخت جان را چه كند فرزند و عيال و خانمان را چه كند ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى ديوانه تو هر دو جهان را چه كند. بدانید چيزى كه نصيب ما مى‌شود شهادت است و هر كسى هم لياقت آنرا ندارد و چون چيزى ندارم كسى حق ندارد از خودش براى من خرج كند و اگر هم خرج كردند حتما بايد آنرا از خانواده‌ام بگيرد و صحبت ديگرم اينست كه بچه‌هايم بايد راه پدرشان را ادامه دهند اول كاظم پسر بزرگم كه در زندگى اميد من بوده است و بايد اميد من به گفته پدرش عمل كند اول اينكه درسش را حتما بخواند و همراه درس خواندش قران و ديگر احكام الهى را ياد بگيرد و هم ياد بدهد و دوم تنها آرزوى من اين بوده است كه اگر فرزندم بزرگ شد حتما بايد مداح اهلبيت شود وخواهشي دارم كه كاظم آرزوى مرا برآورده كند و دختران عزیزم  هر دوى آنها بايد زينب‌وار راه پدرش را پيش گيرند آنها بايد كارى نمايند كه واقعا دختران پيرو راه حسين ناميده شوند و در آينده زنهائى با ايمان و خوبى براى مملكت ايران باشند  . درباره پسر كوچكم ياسر چون آنهم مثل برادرش براى من عزيز بوده است بايد مثل برادرش كاظم شود و راه پدرش را پيش بگيرد.و تو اى همسر مهربانم مى‌دانم كه در زنده بودنم براى تو همسر خوبى نبودم و هميشه شما را اذيت و آزار مى‌دادم بايد مرا ببخشيد و انشاءالله پس از مرگم بايد بسيار صبر و طاقت داشته باشى و اما مادر جان خوش بحال شما كه چنين فرزندى در دامان پاكت پرورش داده‌اى و اين چنين به نداى امام خود لبيگ گفت و به آرزوى خود رسيد شما بزرگترين ثواب را خداوند نصيبتان می نماید . خواهر دلسوز از شما خانواده‌ات و خواهرزاده‌ها حلالیت می طلبم . واز كليه اقوام و آشنايان حلاليت مى‌خواهم و از آنها براى من طلب مغفرت نمائيد و از كليه خانواده خود و برادرها و فاميلها عاجزانه تقاضا دارم دعاى عمر امام راحتما درنمازهايتان فراموش نکنید .عف و بخشش این حقير را ازخداوند متعال درخواست نمائيد.

ديگر عرضى ندارم

11/12/1365